تجربانه

 تجربانه

سلام
چند وقتی بین من و خانواده همسرم اختلاف عمیقی وجود داشت. سوتفاهم ها باعث شده بود که هر دو طرف نسبت به هم دچار کینه و کدورت شوند.

من از این اتفاق بسیار ناراحت بودم و این کینه خود من رو داشت از پا در میاورد

پس از شرکت در یک دوره آموزشی یاد گرفتم که احساسم رو نسبت به آنها تصحیح کنم و این کینه را از دل خودم پاک کنم تا آرامش داشته باشم.

چند روز بعد به طور سرزده خانواده شوهرم به دیدنم آمدند.
آمدنشان برایم بسیار تعجب انگیز بود
از اون جالبتر اینکه این بار که آمدند فضای گفتگوی بین ما خیلی متفاوت از قبل بود
قبلا هرچقدر با هم گفتگو میکردیم  منجر به سوتفاهم و ناراحتی ودلخوری میشد

ولی این بار من یاد گرفته بودم با زبان متفاوتی با ایشان صحبت کنم و آنها هم به طرز عجیبی حرفم را  درک میکردند.
کسانی که ماهها بود بابت هیچ کدام از مسائل پیش امده مرا درک نمیکردند و به من حق نمیدادند ،امروز آمده بودند تا اختلافاتمان را حل کنیم و حالا امروز همان حرفهای قبل را به زبانی جدید و با با دلی خالی از کینه برایشان میگفتم ، درکم میکردند و بهم حق می دادند

آن روز یک ساعتی با هم گفتگو کردیم و پس از آن تا کنون که  دو سه سالی میگذرد خداروشکر روابطمان خوب است
خوشحالم که آنهمه کینه وکدورت در دلهایمان نماند

آموختم که وقتی حس درونی قلبم نسبت به کسی کینه و نفرت باشد و طریقه ی درست حرف زدن را بلد نباشم روابط خراب و خرابتر میشود
و وقتی احساسم را اصلاح کنم ، کینه و نفرت را حذف کنم و  طبق اصول گفتگو حرف بزنم حرفم درک می شود.