تأثیر عامل وراثت بر تربیت فرزند

 مقالات

تأثیر عامل وراثت بر تربیت فرزند

 

تربیت جزو اساسی ترین و بنیادی ترین گامهایی ست که والدین در قبل و بعد از تولد کودک، بر می دارند تا

فرزندانی شایسته تحویل جامعه دهند. حال اینکه این تربیت ارثی است یا اکتسابی و چگونه به فرزند منتقل می شود  با استناد به قرآن و صاحبان اندیشه، در ادامه به آن می پردازیم.

برخی از دانشمندان معتقد هستند که تکامل شخصیت انسان، ناشی از تأثیر عوامل ژنتیکی است و برخی دیگر بر این باورند که شخصیت انسان از محیط تأثیر می‌پذیرد. امروزه این اعتقاد مقبولیت بیشتری یافته که شکل‌گیری شخصیت، ناشی از هر دو عامل محیط و ژنتیک است. این نظریه با عنوان تأثیر و تأثّر متقابل "ژن محیط" یا نظریّة "سرشت و تربیت" شناخته شده است1.

پدر و مادر فارغ از اینکه نقش بسیار مهمی در تربیت فرزندان دارند، نباید از میزان تأثیر آن دو در ژنتیک غافل ماند؛ فرزند عصاره‌ای از والدین خویش است. از طریق ژن‌ها خلق‌وخوی والدین به فرزند منتقل می‌شود؛ در واقع پدر و مادر هردو در تشکیل سلول تخم نقش دارند؛ ولی پس از تشکیل این سلول، نقش اصلی در رشد و نمو جنین به عهدة مادر است2؛ بنابراین می‌توان گفت گام اول در تربیت فرزند، انتخاب همسری صالح و شایسته است؛ زیرا علاوه بر اینکه برخی از ویژگی‌های او به فرزند منتقل می‌شود در فراهم آوردن محیط مناسب برای تربیت فرزند نیز تأثیر بسزایی دارد3. روزیِ حلال و شایستگی والدین، تأثیر بسزایی در پاکی صلب های آنها خواهد داشت؛ بنابراین فرزندان چنین والدینی نیز، صالح خواهند بود؛ در حالیکه روزیِ حرام و بی‌لیاقتی والدین، موجب ناپاکی صلب‌های ایشان می‌شود و این امر زمینه تولد فرزندانی ناصالح را فراهم می‌آورد4. ژنها، تنها حامل صفات جسمانى نیستند؛ بلکه صفات اخلاقى و روحانى نیز از این طریق به فرزندان منتقل مى شود، هرچند بعدها قابل تغییر و دگرگونى است و جنبۀ جبرى ندارد تا مسئولیت را از فرزندان به طور کلّى سلب کند؛ به تعبیر دیگر، پدر و مادر از دو راه در وضع اخلاقى فرزند اثر مى گذارند: از طریق تکوین و تشریع. منظور از تکوین در اینجا صفاتى است که در درون نطفه ثبت است و منظور از تشریع، تعلیم و تربیتى است که آگاهانه انجام مى گیرد، و منشأ پرورش صفات خوب و بد مى شود.

در سوره نوح آیه27، سخن از قوم نوح است که وقتى تقاضاى نابودى آنها را به عذاب الهى مى کند، تقاضاى خود را با این دلیل مقرون مى سازد، که اگر آنها باقى بمانند سایر بندگان تو را گمراه مى کنند و جز نسلى فاجر و کافر از آنها متولّد نمى شود "اِنَّکَ اِن تَذَرْهُمْ یُضِلّوُا عِبادَکَ وَ لایَلِدُوا اِلاّ فاجِراً کَفّاراً".  این سخن ضمن اینکه نشان مى دهد افراد فاسد داراى نسل تبهکار هستند، از نظر سازمان خلقت، حقّ حیات ندارند و باید به عذاب الهى گرفتار شوند و از میان بروند، اشاره به این حقیقت است که محیط جامعه، تربیت خانوادگى و حتّى عامل وراثت مى تواند در اخلاق و عقیده مؤثّر باشد.
قابل توجّه اینکه نوح (علیه السلام) به طور قاطع مى گوید: تمام فرزندان آنها فاسد و کافر خواهند بود؛ چرا که موج فساد در جامعه آنها به قدرى قوى بود که نجات از آن، کار آسانى نبود؛ نه اینکه این عوامل صد در صد جنبه جبرى داشته باشد و انسان را بى اختیار به سوى خود بکشاند. بعضى گفته اند آگاهى نوح بر این نکته به خاطر وحى الهى بوده، که به نوح فرمود: "اَنَّهُ لَنْ یُوْمِنَ مِنْ قَوْمِکَ اِلاّ مَنْ قَدْ آمَنَ"؛ "جز آنها که [تاکنون]  ایمان آورده اند، دیگر هیچ کس از قوم تو ایمان نخواهد آورد" 5.
ولى روشن است این آیه، شامل نسل آینده آنها نمى شود؛ بنابراین بعید نیست که نسبت به نسل آینده بر اساس امور سه گانه (محیط، تربیت خانوادگى و عامل وراثت) قضاوت کرده باشد.
در قرآن مجید در داستان حضرت مریم (علیها السلام) زنى که از مهمترین و با شخصیت ترین زنان جهان است، تعبیراتى آمده که نشان مى دهد مسأله وراثت، تربیت خانوادگى و محیط پرورشى انسان در روحیۀ او بسیار اثر دارد و براى پرورش فرزندان برومند و پاکدامن باید به تأثیر این امور توجّه داشت. از جمله روحیۀ مادر اوست که از زمان باردارى، پیوسته او را از وسوسه هاى شیطان به خدا مى سپرد و آرزو مى کرد از خدمتگزاران خانه خداباشد و حتى براى این کار نذرکرده بود.
آیه37  سوره آل عمران مى گوید: "خداوند او را به طرز نیکویی پذیرفت و به طرز شایسته اى گیاه وجودش را پرورش داد" «فَتَقَبَّلَها رَبُّها بَقَبُول حَسَن وَ اَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً».
تشبیه وجود انسان پاک به گیاه برومند، اشاره به این حقیقت است که همان طور که براى برخوردارى از یک بوته گل زیبا یا یک درخت پرثمر باید نخست از بذرهاى اصلاح شده استفاده کرد و سپس وسایل پرورش آن گیاه را از هر نظر فراهم ساخت و باغبان نیز باید به طور مرتّب در تربیت آن بکوشد، انسانها نیز چنین اند، هم عامل وراثت در روح و جان آنها مؤثّر است و هم تربیت خانوادگى و هم محیط. قابل توجّه اینکه در ذیل این جمله مى افزاید: "وَ کَفَّلَها زَکَرِیّا" و خداوند زکریّا را براى سرپرستى و کفالت او (مریم) برگزید. پیداست حال کسى که در آغوش حمایت پیامبر عظیم الشأنى که خداوند او را براى کفالت او برگزیده است و جاى تعجّب نیست که با چنین تربیت عالى، مریم به مقاماتى از نظر ایمان  و اخلاق و تقوا برسد .
در سوره آل عمران آیات 33 و 34 باز سخن از تأثیر عامل وراثت و تربیت در پاکى، تقوا و فضیلت است؛ مى فرماید: "خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید و برترى داد؛ آنها دودمانى بودند که (از نظر پاکى و فضیلت)، بعضى از آنها از بعضى دیگر بودند، و خداوند شنوا و دانا است")؛ «اِنَّ اللّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَآلَ اِبْراهیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمینَ ـ ذُرِیَّهً بَعْضُها مِنْ بَعْض وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلِیمٌ».
گرفته شدن بعضى از آنها از بعضى دیگر، یا اشاره به عامل وراثت است یا تربیت خانوادگى  یا هر دو. در هر حال شاهد گویایى براى مسأله مورد بحث، یعنى تأثیر وراثت و تربیت در شخصیت، تقوا و فضیلت است.
در روایاتى که ذیل این آیه نقل شده است، به این معنى اشاره شده 6 و به هر حال دلالت آیات فوق، بر اینکه محیط تربیتى یک انسان و مسأله وراثت، تأثیر عمیقى در شایستگی ها و لیاقت هاى او براى پذیرش مقام رهبرى معنوى خلق دارد، قابل انکار نیست و هرگز نمى توان، این گونه افراد را که از چنین وراثت ها و تربیت هایى برخوردارند، با افراد دیگرى که از یک وراثت آلوده و تربیت نادرست، مقایسه کرد.
در آیه 6  سوره تحریم، خداوند مؤمنان را مخاطب ساخته و مى گوید: "اى کسانى که ایمان آورده اید، خود و خانواده خویش را از آتشى که آتش افروزه و هیزمش انسانها و سنگهاست، برکنار دارید"؛ «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوْا اَنْفُسَکُمْ وَ اَهْلیکُمْ ناراً وَقُوْدُهَا النّاسُ وَالحِجارَةُ». بدیهى است منظور از آتش در اینجا همان آتش دوزخ است و دور داشتن از آن، جز از طریق تعلیم و تربیت خانواده که موجب ترک معاصى و اقبال بر طاعات و تقوا و پرهیزگارى می شود، نخواهد بود. به این ترتیب این آیه هم، وظیفه سرپرست خانواده را نسبت به خانواده تحت سرپرستى خود، روشن مى سازد و هم تأثیر تعلیم و تربیت را در تقوا و فضائل اخلاقى.
این برنامه اى است که باید از نخستین سنگ زیر بناى خانواده یعنى از مقدّمات ازدواج، سپس نخستین لحظه تولّد فرزند آغاز شده و در تمام مراحل با برنامه ریزى صحیح و با نهایت دقّت تعقیب شود.

این نکته نیز روشن است که امر به معروف یکى از ابزار کار براى دور داشتن خانواده از آتش دوزخ است و براى تکمیل این هدف باید از هر وسیله استفاده کرد و از تمام جنبه هاى عملى، روانى و قولى کمک گرفت؛ حتّى بعید نیست آیه، شامل مسائل مربوط به وراثت نیز بشود؛ به عنوان مثال، هنگام انعقاد نطفه، غذاى حلال خورده باشد و به یاد خدا باشد تا جنین در حال انعقاد نطفه از وراثت مثبتى برخوردار شود؛ چرا که دور نگه داشتن از آتش، همه آنها را شامل مى شود.
همچنین در آیه 28 سوره مریم، اشاره به داستان مریم و تولّد حضرت مسیح(علیهما السلام) بدون پدر مى کند و مى گوید هنگامى که مریم نوزاد خود حضرت مسیح را با خود به نزد بستگان و اقوام خویش آورد، آنها از روى تعجّب گفتند تو کار عجیب و بدى انجام دادى (اى خواهر هارون! پدر تو آدم بدى نبود، مادرت نیز هرگز آلودگى به اعمال خلاف نداشت (پس تو چرا بدون همسر صاحب فرزند شدى!) "یا اُخْتَ هارُونَ ما کانَ اَبُوکِ امْرَاَ سَوْء وَ ما کانَتْ اُمُکِ بَغِیّاً".
این تعبیر (به خصوص با توجّه به اینکه قرآن آن را نقل کرده است و در عمل به آن صحّه نهاده) نشان مى دهد که تأثیر عامل وراثت از سوى پدر و مادر و همچنین تربیت خانوادگى در اخلاق انسانها از مسائلى بوده که همه مردم آن را به تجربه دریافته بودند و اگر چیزى بر خلاف آن مى دیدند تعجّب مى کردند.

 

 

 

 

 

 

لینک سایت های مربوطه

http://pmbo.ir/%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A3%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AB%D8%AA-%D9%88-%DA%98%D9%86%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA__a-705.aspx

https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=42&lid=0&mid=348230&catid=30777

منابع

*      قرآن

  1.  اکرمی، سیّد محمّد؛ 1391؛ «ژنتیک یا محیط؛ کدام یک آیندة ما را تعیین می‌کن»، فصلنامة اخلاق زیستی، سال دوم
  2.  محمدحسین، حسینی همدانی؛ 1404؛ انوار درخشان؛ محقق محمد باقر بهبودی، ج2
  3.  شرفی، محمدرضا؛ 1381؛ تربیت اسلامی با تأکید بر دیدگاههای امام خمینی؛ مؤسسه نشر پنجره
  4.  عبدالحسین، طیب؛ 1378؛ اطیب البیان فی تفسیر القرآن؛ ج5 ، چاپ دوم، انتشارات اسلام
  5.  سوره هود، آيه 36
  6. تفسير نور الثقلين، عروسى حويزى عبد على بن جمعه، انتشارات اسماعيليان، قم، چاپ: 1415 ق، چاپ چهارم، ج 1، ص331