زندگی یعنی

 زندگی یعنی


آقا زن‌ها خیلی استعدادشون تو رشد در معنویات بیشتر از مردهاست، اینو من از چندین استاد شنیده بودم ولی تو قضیه کربلا این برام ثابت شد.
برخی از اصحاب دودل بودن برای یاری امام ولی زن‌هاشون از همون اول هیچ تردیدی نداشتن و اونارو تشویق می‌کردن. چندتاشو مثال بزنم

ام‌وهب همسر عبدالله‌بن‌عمیر‌کلبی دائم باهمسرش درباره یاری امام صحبت می‌کرد تا اینکه عبدالله به یاری امام آمد و شهید شد، و ام‌وهب بالای سر همسرش رفت و شهادتش را تبریک گفت، که درهمان لحظه شمر دستور داد و همسرعبدالله را شهید کردند که تنها زن شهید کربلا شد.

نامه امام به زهیربن‌قین رسید، و زهیر از یاری امام اکراه داشت که همسرش به او گفت:《سبحان‌ الله‌! فرزند رسول‌ خدا از تو دعوت‌ مي‌كند كه‌ به‌ ياري‌اش‌ بشتابي‌، اما تو در قبول‌ دعوت‌ او ترديد به‌ دل‌ راه‌ مي‌دهي‌! چه‌ طور مي‌شود كه سخنش‌ را بشنوي‌ و هرچه‌ زودتر خود را به‌ او برساني‌》، بعد از آن زهیر برای یاری امام مصمم شد.

 مثال سوم رو حاج آقامجتبی‌تهرانی خیلی زیبا در روضه حبیب بیان کردند:
نامه امام به حبیب‌بن‌مظاهر رسید که گفته بود اگر می‌خواهی مارا یاری کن سریع بیا، همسرش پرسید می‌روی یا نه؟ حبیب گفت نه، من نمی توانم بروم! من پیر شده ام و کر و فری ندارم؛ چه طور با او راه بیفتم؟ می دانی اگر من بروم آن وقت عبیدالله خانه مرا خراب می کند و تو را به اسارت می گیرد و می برد.

همسرش گفت تو برو، بگذار خانه را خراب کند، بگذار مرا به اسارت بگیرد. حبیب باز هم گفت نه، من نمی روم. اینجا بود که همسرش بلند شد، روسری خودش را انداخت روی سر حبیب و به حبیب گفت نمی روی؟! پس مثل خانم ها در خانه بنشین! بعد گفت خدایا، کاش من مَرد بودم و می توانستم بروم کربلا تا حسین را یاری کنم! حبیب گفت نه، این حرف هایی که زدم، برای این بود که می خواستم ببینم تو چه می گویی. من آن چنان هجرتی کنم که تا قیامِ قیامت نامم در تاریخ ثبت شود.
.
خلاصه خانم‌ها باید قدر خودشونو بدونن خیلی راحت‌تر می‌تونن تو مسائل معنوی بالا برن، فقط باید یکم رو برخی مسائل مراقبت کنن
۱_مثلا گناهان زبان، مثل غیبت، تهمت، نیش و کنایه، طعنه، خبرچینی و...
۲_همچنین برخی اخلاقیات زنانه مثل تجمل‌گرایی، چشم‌وهم‌چشمی، درگیری با جاری و مادرو خواهر شوهر و...

✍حسین دارابی